درحال مشاهده: فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب - مطالب ابر داستان مدیریتی


ادعونی
اهدای خون
موسسه محک
اهداء عضو

موزفروشی كه كشورش را متحول كرد

دوشنبه 11 بهمن 1395
10:49
امیرحسین ستوده بیدختی امیرحسین ستوده بیدختی
موزفروشی كه كشورش را متحول كرد

مهاتیر كوچكترین عضو خانواده 11 نفره ای بود كه شغل معلمی پدرش تكافوی برآوردن آرزوی او جهت خریدن دوچرخه برای رفت وآمد به دبیرستان را نمی كرد؛ بنابراین شروع به فروختن موز در خیابان بعد از اتمام اوقات مدرسه نمود.
مهاتیر بعد از اتمام دوره دبیرستان، وارد دانشگاه پزشكی كشور همسایه، سنگاپور شد و همزمان مسئولیت اتحادیه دانشجویان مسلمان آن دانشگاه را برعهده گرفت. سال 1953 پس از فارغ التحصیلی، به كشورش بازگشت و به عنوان پزشك جراح به استخدام نیروهای انگلیسی، كه كشورش را اشغال كرده بودند، درآمد. پس از خروج نیروهای انگلیسی، در سال 1957 با افتتاح مطبی شروع به طبابت نمود و نیمی از وقتش را صرف معالجه رایگان افراد فقیر کرد. از سال 1964 به مدت 5 سال به عنوان نماینده در مجلس ملی فعالیت نمود و در سال 1970 كتاب معروف خود به نام "آینده اقتصادی مالزی" را به رشته تحریر درآورد. مهاتیر در سال 1974 وارد مجلس سنا شد. در سال 1975 وزیر آموزش و پرورش و سپس نایب نخست وزیر گردید و بالأخره در سال 1981 به نخست وزیری رسید.
ولی پرسش اساسی این است كه آن جراح مالیزیایی چه كاری انجام داد ؟!!!

    ابتدا نقشه آینده مالزی را ترسیم نمود و اولویت ها، اهداف و نتایجی را كه می بایست در طی 10 سال و بعد 20 سال و نهایتا" تا سال 2020 به آنها دست یابند، مشخص نمود.
    سپس تصمیم گرفت كه آموزش همگانی و تحقیقات علمی در رأس برنامه ها قرار گیرد، پس بیشترین میزان بودجه و اعتبار را به آموزش همگانی،كسب مهارت های فنی، ریشه كنی بی سوادی، آموزش زبان انگلیسی و تحقیقات علمی اختصاص داد. او در همان سال ها هزاران نفر از دانشجویان را با پرداخت بورسیه به بهترین دانشگاه های جهان اعزام نمود.
    استراتژی و برنامه های خود را به صورت كاملاً شفاف و با صداقت با مردم كشورش در میان گذاشت؛ آنان را با نظام مالیاتی جدید آشنا نمود و از همه مهمتر از مردم یاری طلبید. مردم نیز چون او را صادق دیدند، باورش كردند و با او همراهی نمودند. او در اولین سال اقدام به كاشت یك میلیون اصله درخت روغنی نمود كه این امر طی تنها دو سال، مالزی را به عنوان بزرگترین و اولین كشور تولید كننده و صادر كننده روغن درختی به دنیا معرفی کرد.
    مهاتیر تصمیم گرفت صنعت جهانگردی مالزی را طی 10 سال، از درآمد 900 میلیونی سال 81 به درآمد 20 میلیارد دلاری برساند. وی برای رسیدن به این هدف پادگان های نظامی ژاپنی باقی مانده از جنگ جهانی دوم را به مناطق جهانگردی تبدیل کرد. او همچنین كوآلالامپور را مقر اصلی كنفدراسیون فوتبال آسیا قرار داد. مالزی در سال 1996 با رشدی معادل 46 درصد نسبت به سال های قبل در زمینه صنعت برق و الكترونیك، خود را به عنوان یكی از صادر كنندگان لوازم برقی و الكترونیكی به دنیا معرفی کرد.مهاتیر محمد با وضع قوانین شفاف، درهای اقتصاد كشور را به روی سرمایه گزاران خارجی گشود. او با تأسیس شركت عظیم پتروناس، بازار بورسی با یك میلیون دلار معامله در روز را پایه ریزی نمود.
    تأسیس بزرگترین دانشگاه اسلامی دنیا، گامی دیگر جهت جذب نخبگان علمی داخلی و خارجی بود.
    وی یک پایتخت اداری جدید با دو میلیون نفر جمعیت را در كنار پایتخت تجاری تأسیس کرد. او با تأسیس دو فرودگاه جدید و مدرن و ده ها جاده و اتوبان سریع السیر، رفت و آمد جهانگردان و سرمایه گزاران را به کشور تسهیل نمود.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


به طور خلاصه باید گفت حاج مهاتیر محمد طی مدت 21 سال، موفق گردید كشوری فقیر با درآمد سرانه 100 دلار را به كشوری توسعه یافته با درآمد سرانه 1600 دلار در سال و میزان سرمایه گذاری را از 3 میلیارد به 98 میلیارد دلار و میزان صادرات را به رقم قابل توجه 200 میلیارد دلار برساند.
مهاتیر محمد در سال 2003 با اراده شخصی تصمیم به كناره گیری از قدرت و سپردن زمام امور به نیروهای جوان و تازه نفس گرفت. او علیرغم درخواست مردم كشورش مبنی بر ماندن بر مسند قدرت، بدون اینكه بخواهد فردی از افراد خانواده اش را به قدرت برساند و یا حكومت را موروثی كند، به طور كلی از دنیای سیاست كناره گیری کرد تا جانشینانش بتوانند آرزوی طراحی شده او به نام "مالزی بیست.... بیست...." یا "مالزی در 2020" را به واقعیت تبدیل نمایند.
اینچنین بود كه یك موز فروش و یا به عبارتی یک پزشك جراح توانست با مهارت و عشق عمیق به كشور و مردمش و پشتكار عالی، مالزی را از یك موش به یك ببر آسیایی تبدیل نماید.
ولی سؤالی كه وجود دارد این است كه آیا دیگر جراحان كشورهای اسلامی نیز می توانند همان معجزه جراح مالیزیایی را تكرار كنند و یا تنها هنرشان آن است كه در یك عمل جراحی زیبائی یك شیر را به موش تبدیل نمایند ؟!!!!

(فرستنده: ثریا مرتضی رتکی)

ارسال شده در:
ادامه مطلب ادامه مطلب

اردوی مدرسه با اتوبوس

چهارشنبه 1 دی 1395
10:56
امیرحسین ستوده بیدختی امیرحسین ستوده بیدختی
اردوی مدرسه با اتوبوس

مدرسه ای دانش آموزان را با اتوبوس به اردو می برد. در مسیر حرکت، اتوبوس به یک تونل نزدیک شد که نرسیده به آن تابلویی با این مضمون دیده می شد: "حداکثر ارتفاع 3 متر".
ارتفاع اتوبوس هم سه متر بود ولی چون راننده قبلاً این مسیر را آمده بود، با کمال اطمینان وارد تونل شد. سقف اتوبوس به سقف تونل کشیده شد و پس از به وجود آمدن صدایی وحشتناک، در اواسط تونل توقف کرد. اوضاع که آرام شد، مسئولین و راننده پیاده و از دیدن این صحنه ناراحت شدند. با بررسی اوضاع مشخص شد که یک لایه آسفالت جدید روی جاده کشیده شده است که باعث این اتفاق گردیده. همه به فکر چاره افتادند: یکی به کندن آسفالت فکر می کرد، دیگری به بکسل کردن اتوبوس با یک ماشین سنگین دیگر و غیره. اما هیچکدام چاره ساز نبود، تا اینکه پسربچه ای از اتوبوس پیاده شد و گفت: "راه حل این مشکل را من می دانم"!
یکی از مسئولین اردو به پسر گفت: "برو بالا پیش بچه ها و از دوستانت جدا نشو"! پسربچه با اطمینان کامل گفت: "به خاطر سن کم، مرا دست کم نگیرید و یادتان باشد که سر سوزن به این کوچکی چه بلایی به سر بادکنک به آن بزرگی می آورد".
مرد از حاضر جوابی کودک تعجب کرد و راه حل را از او خواست. بچه گفت: "پارسال در یک نمایشگاهی معلممان یادمان داد که از یک مسیر تنگ چگونه عبور کنیم و گفت برای اینکه دارای روح لطیف و حساسی باشیم، باید درونمان را از هوای نفس و باد غرور و تکبر و طمع و حسادت خالی کنیم؛ در این صورت است که می توانیم از هر مسیر تنگی عبور کنیم و به خدا برسیم."
مسئول اردو پرسید: "خب، این چه ربطی به اتوبوس دارد؟". پسربچه گفت: "اگر بخواهیم این مسئله را روی اتوبوس اجرا کنیم، باید باد لاستیک های اتوبوس را کم کنیم تا اتوبوس از این مسیر تنگ و باریک عبور کند."
پس از این کار اتوبوس توانست از تونل عبور کند.

نکته: خالی کردن درون از هوای کبر و غرور و نفاق و حسادت، رمز عبور از مسیرهای تنگ زندگی است.

(منبع: سایت یکی بود)

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management




ادامه مطلب ادامه مطلب

اردوی مدرسه با اتوبوس

چهارشنبه 1 دی 1395
10:56
امیرحسین ستوده بیدختی امیرحسین ستوده بیدختی
اردوی مدرسه با اتوبوس

مدرسه ای دانش آموزان را با اتوبوس به اردو می برد. در مسیر حرکت، اتوبوس به یک تونل نزدیک شد که نرسیده به آن تابلویی با این مضمون دیده می شد: "حداکثر ارتفاع 3 متر".
ارتفاع اتوبوس هم سه متر بود ولی چون راننده قبلاً این مسیر را آمده بود، با کمال اطمینان وارد تونل شد. سقف اتوبوس به سقف تونل کشیده شد و پس از به وجود آمدن صدایی وحشتناک، در اواسط تونل توقف کرد. اوضاع که آرام شد، مسئولین و راننده پیاده و از دیدن این صحنه ناراحت شدند. با بررسی اوضاع مشخص شد که یک لایه آسفالت جدید روی جاده کشیده شده است که باعث این اتفاق گردیده. همه به فکر چاره افتادند: یکی به کندن آسفالت فکر می کرد، دیگری به بکسل کردن اتوبوس با یک ماشین سنگین دیگر و غیره. اما هیچکدام چاره ساز نبود، تا اینکه پسربچه ای از اتوبوس پیاده شد و گفت: "راه حل این مشکل را من می دانم"!
یکی از مسئولین اردو به پسر گفت: "برو بالا پیش بچه ها و از دوستانت جدا نشو"! پسربچه با اطمینان کامل گفت: "به خاطر سن کم، مرا دست کم نگیرید و یادتان باشد که سر سوزن به این کوچکی چه بلایی به سر بادکنک به آن بزرگی می آورد".
مرد از حاضر جوابی کودک تعجب کرد و راه حل را از او خواست. بچه گفت: "پارسال در یک نمایشگاهی معلممان یادمان داد که از یک مسیر تنگ چگونه عبور کنیم و گفت برای اینکه دارای روح لطیف و حساسی باشیم، باید درونمان را از هوای نفس و باد غرور و تکبر و طمع و حسادت خالی کنیم؛ در این صورت است که می توانیم از هر مسیر تنگی عبور کنیم و به خدا برسیم."
مسئول اردو پرسید: "خب، این چه ربطی به اتوبوس دارد؟". پسربچه گفت: "اگر بخواهیم این مسئله را روی اتوبوس اجرا کنیم، باید باد لاستیک های اتوبوس را کم کنیم تا اتوبوس از این مسیر تنگ و باریک عبور کند."
پس از این کار اتوبوس توانست از تونل عبور کند.

نکته: خالی کردن درون از هوای کبر و غرور و نفاق و حسادت، رمز عبور از مسیرهای تنگ زندگی است.

(منبع: سایت یکی بود)

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management




ارسال شده در:
ادامه مطلب ادامه مطلب

تخت مرگبار

سه شنبه 30 آذر 1395
10:40
امیرحسین ستوده بیدختی امیرحسین ستوده بیدختی
تخت مرگبار

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یك بیمارستان معروف، بیماران یك تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یكشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی پزشكان آن بخش شده بود به طوری كه بعضی آنرا با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.
كسی قادر به حل این مسئله نبود كه چرا بیمار آن تخت، درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یكشنبه می میرد. به همین دلیل گروهی از پزشكان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشكیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالأخره تصمیم بر این شد كه در اولین یكشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب در محل مذكور حاضر شوند. در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب كوچكی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده بودند و ...
دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود كه "پوكی جانسون"، نظافتچی پاره وقت روزهای یكشنبه، وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات (Life support system) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول كار شد!

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


نکته: آموزش کارکنان خود را جدی بگیرید.

(منبع: سایت راهکار مدیریت)



ادامه مطلب ادامه مطلب

تخت مرگبار

سه شنبه 30 آذر 1395
10:40
امیرحسین ستوده بیدختی امیرحسین ستوده بیدختی
تخت مرگبار

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یك بیمارستان معروف، بیماران یك تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یكشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی پزشكان آن بخش شده بود به طوری كه بعضی آنرا با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.
كسی قادر به حل این مسئله نبود كه چرا بیمار آن تخت، درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یكشنبه می میرد. به همین دلیل گروهی از پزشكان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشكیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالأخره تصمیم بر این شد كه در اولین یكشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب در محل مذكور حاضر شوند. در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب كوچكی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده بودند و ...
دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود كه "پوكی جانسون"، نظافتچی پاره وقت روزهای یكشنبه، وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات (Life support system) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول كار شد!

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


نکته: آموزش کارکنان خود را جدی بگیرید.

(منبع: سایت راهکار مدیریت)



ارسال شده در:
ادامه مطلب ادامه مطلب

باخت کاسپاروف

دوشنبه 29 آذر 1395
11:54
امیرحسین ستوده بیدختی امیرحسین ستوده بیدختی
باخت کاسپاروف

کاسپاروف معروف، در بازی شطرنج به یک آماتور باخت. همه تعجب کردند و علت باخت را جویا شدند. او اینگونه عنوان کرد:
"در بازی با او نمی دانستم که آماتور است. برای همین، با هر حرکت او دنبال نقشه ای که در سر داشت می گشتم. گاهی به خیال خودم نقشه اش را خوانده، حرکت بعدیش را پیش بینی می کردم، اما در کمال تعجب حرکت ساده دیگری می دیدم. تمرکز می کردم که شاید نقشه جدیدش را کشف کنم. آنقدر در پی حرکت های او بودم و دنباله رو مسیر او شدم که مهره های خودم را گم کردم. بعد که بسادگی مات شدم، فهمیدم حرکت های او از سر مهارت نداشتن بود و فقط مهره ها را حرکت می داد و من از لذت بازی غافل شدم، چون به دنبال نقشه ای بودم که وجود نداشت. بازی را باختم اما درس بزرگتری گرفتم و آن اینکه تمام حرکت ها از سر حیله نیست. آنقدر فریب دیده ایم و نقشه کشیده ایم که صادقانه حرکت کردن را باور نداریم و به دنبال نقشه هایش می گردیم، آنجاست که مسیر را گم می کنیم و می بازیم."

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت یکی بود)



ادامه مطلب ادامه مطلب

باخت کاسپاروف

دوشنبه 29 آذر 1395
11:54
امیرحسین ستوده بیدختی امیرحسین ستوده بیدختی
باخت کاسپاروف

کاسپاروف معروف، در بازی شطرنج به یک آماتور باخت. همه تعجب کردند و علت باخت را جویا شدند. او اینگونه عنوان کرد:
"در بازی با او نمی دانستم که آماتور است. برای همین، با هر حرکت او دنبال نقشه ای که در سر داشت می گشتم. گاهی به خیال خودم نقشه اش را خوانده، حرکت بعدیش را پیش بینی می کردم، اما در کمال تعجب حرکت ساده دیگری می دیدم. تمرکز می کردم که شاید نقشه جدیدش را کشف کنم. آنقدر در پی حرکت های او بودم و دنباله رو مسیر او شدم که مهره های خودم را گم کردم. بعد که بسادگی مات شدم، فهمیدم حرکت های او از سر مهارت نداشتن بود و فقط مهره ها را حرکت می داد و من از لذت بازی غافل شدم، چون به دنبال نقشه ای بودم که وجود نداشت. بازی را باختم اما درس بزرگتری گرفتم و آن اینکه تمام حرکت ها از سر حیله نیست. آنقدر فریب دیده ایم و نقشه کشیده ایم که صادقانه حرکت کردن را باور نداریم و به دنبال نقشه هایش می گردیم، آنجاست که مسیر را گم می کنیم و می بازیم."

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت یکی بود)



ارسال شده در:
ادامه مطلب ادامه مطلب

نحوه خواندن لوح زندگی

دوشنبه 29 آذر 1395
11:30
امیرحسین ستوده بیدختی امیرحسین ستوده بیدختی
نحوه خواندن لوح زندگی

مرد ثروتمندی که زن و فرزند نداشت، به پایان زندگیش رسیده بود. کاغذ و قلمی برداشت تا وصیت نامه خود را بنویسد. او نوشت:" تمام اموالم را برای خواهرم می گذارم نه برای برادرزاده ام هرگز به خیاط هیچ برای فقیران." اما اجل به او فرصت نداد تا نوشته اش را کامل کند و انرا نقطه گذاری نماید. پس تکلیف آن همه ثروت چه می شد؟
برادرزاده او تصمیم گرفت وصیت نامه را اینگونه تغییر دهد: " تمام اموالم را برای خواهرم می گذارم؟ نه! برای برادرزاده ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران."
خواهر او که موافق نبود، آنرا اینگونه نقطه گذاری کرد: "تمام اموالم را برای خواهرم می گذارم، نه برای برادرزاده ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران."
خیاط مخصوصش هم یک کپی از وصیت نامه را پیدا کرد و ان را به روش خودش نقطه گذاری کرد: "تمام اموالم را برای خواهرم می گذارم؟ نه! برای برادرزاده ام؟ هرگز! به خیاط. هیچ برای فقیران."
پس از شنیدن این ماجرا، فقیران شهر همگی جمع شدند تا آنها هم نظر خود را اعلام کنند: " تمام اموالم را برای خواهرم می گذارم؟ نه! برای برادرزاده ام؟ هرگز! به خیاط؟ هیچ! برای فقیران."

نتیجه: به واقع زندگی نیز چنین است. خداوند نسخه ای از هستی و زندگی به ما می دهد که در آن هیچ نقطه و ویرگولی نیست و ما باید با عملکرد و روش خودمان آنرا نقطه گذاری کنیم و بخوانیم. از زمان تولد تا مرگ، تمام نقطه گذاری ها دست ماست. به یاد داشته باشیم که فارغ از هرگونه باور و تفکری نسبت به هستی و زندگی، از علامت تعجب تولد تا علامت سوال مرگ، همه چیز بستگی به روش نقطه گذاری ما دارد.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management




ادامه مطلب ادامه مطلب

نحوه خواندن لوح زندگی

دوشنبه 29 آذر 1395
11:30
امیرحسین ستوده بیدختی امیرحسین ستوده بیدختی
نحوه خواندن لوح زندگی

مرد ثروتمندی که زن و فرزند نداشت، به پایان زندگیش رسیده بود. کاغذ و قلمی برداشت تا وصیت نامه خود را بنویسد. او نوشت:" تمام اموالم را برای خواهرم می گذارم نه برای برادرزاده ام هرگز به خیاط هیچ برای فقیران." اما اجل به او فرصت نداد تا نوشته اش را کامل کند و انرا نقطه گذاری نماید. پس تکلیف آن همه ثروت چه می شد؟
برادرزاده او تصمیم گرفت وصیت نامه را اینگونه تغییر دهد: " تمام اموالم را برای خواهرم می گذارم؟ نه! برای برادرزاده ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران."
خواهر او که موافق نبود، آنرا اینگونه نقطه گذاری کرد: "تمام اموالم را برای خواهرم می گذارم، نه برای برادرزاده ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران."
خیاط مخصوصش هم یک کپی از وصیت نامه را پیدا کرد و ان را به روش خودش نقطه گذاری کرد: "تمام اموالم را برای خواهرم می گذارم؟ نه! برای برادرزاده ام؟ هرگز! به خیاط. هیچ برای فقیران."
پس از شنیدن این ماجرا، فقیران شهر همگی جمع شدند تا آنها هم نظر خود را اعلام کنند: " تمام اموالم را برای خواهرم می گذارم؟ نه! برای برادرزاده ام؟ هرگز! به خیاط؟ هیچ! برای فقیران."

نتیجه: به واقع زندگی نیز چنین است. خداوند نسخه ای از هستی و زندگی به ما می دهد که در آن هیچ نقطه و ویرگولی نیست و ما باید با عملکرد و روش خودمان آنرا نقطه گذاری کنیم و بخوانیم. از زمان تولد تا مرگ، تمام نقطه گذاری ها دست ماست. به یاد داشته باشیم که فارغ از هرگونه باور و تفکری نسبت به هستی و زندگی، از علامت تعجب تولد تا علامت سوال مرگ، همه چیز بستگی به روش نقطه گذاری ما دارد.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management




ارسال شده در:
ادامه مطلب ادامه مطلب

کیسه خود را با چه پر می کنید؟

دوشنبه 29 آذر 1395
11:29
امیرحسین ستوده بیدختی امیرحسین ستوده بیدختی
کیسه خود را با چه پر می کنید؟

روزی از روزها پادشاهی سه وزیرش را فراخواند و به آنان دستور داد کاری را که می گوید، انجام دهند. از هر وزیر خواست تا کیسه ای برداشته، به باغ قصر برود و آنرا برای پادشاه با میوه ها و محصولات تازه پر کند. همچنین از آنان خواست که در این کار از هیچکس کمکی نگیرند و آنرا به شخص دیگری واگذار نکنند. وزرا که از دستور شاه تعجب کرده بودند، هر کدام کیسه ای برداشته، به سوی باغ به راه افتادند.
وزیر اول که به دنبال راضی کردن شاه بود، بهترین میوه ها و باکیفیت ترین محصولات را جمع آوری می کرد و پیوسته بهترین را انتخاب می نمود تا اینکه کیسه اش پر شد.
وزیر دوم با خود فکر کرد که شاه این میوه ها را برای خود نمی خواهد و احتیاجی به آنها ندارد و درون کیسه را نیز نگاه نمی کند. پس با تنبلی و اهمال، شروع به جمع کردن کرد. او خوب و بد را از هم جدا نمی کرد تا اینکه کیسه اش از میوه ها پر شد.
وزیر سوم که اعتقاد داشت شاه به محتویات این کیسه اصلاً اهمیتی نمی دهد، کیسه را با علف و برگ درخت و خاشاک پر کرد.
روز بعد پادشاه دستور داد که وزیران را به همراه کیسه هایی که پر کرده اند، بیاورند. وقتی وزیران نزد شاه آمدند به سربازانش دستور داد سه وزیر را گرفته، هر کدام را جداگانه با کیسه اش به مدت سه ماه زندانی کنند!

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت راهکار مدیریت)

ادامه مطلب ادامه مطلب

کیسه خود را با چه پر می کنید؟

دوشنبه 29 آذر 1395
11:29
امیرحسین ستوده بیدختی امیرحسین ستوده بیدختی
کیسه خود را با چه پر می کنید؟

روزی از روزها پادشاهی سه وزیرش را فراخواند و به آنان دستور داد کاری را که می گوید، انجام دهند. از هر وزیر خواست تا کیسه ای برداشته، به باغ قصر برود و آنرا برای پادشاه با میوه ها و محصولات تازه پر کند. همچنین از آنان خواست که در این کار از هیچکس کمکی نگیرند و آنرا به شخص دیگری واگذار نکنند. وزرا که از دستور شاه تعجب کرده بودند، هر کدام کیسه ای برداشته، به سوی باغ به راه افتادند.
وزیر اول که به دنبال راضی کردن شاه بود، بهترین میوه ها و باکیفیت ترین محصولات را جمع آوری می کرد و پیوسته بهترین را انتخاب می نمود تا اینکه کیسه اش پر شد.
وزیر دوم با خود فکر کرد که شاه این میوه ها را برای خود نمی خواهد و احتیاجی به آنها ندارد و درون کیسه را نیز نگاه نمی کند. پس با تنبلی و اهمال، شروع به جمع کردن کرد. او خوب و بد را از هم جدا نمی کرد تا اینکه کیسه اش از میوه ها پر شد.
وزیر سوم که اعتقاد داشت شاه به محتویات این کیسه اصلاً اهمیتی نمی دهد، کیسه را با علف و برگ درخت و خاشاک پر کرد.
روز بعد پادشاه دستور داد که وزیران را به همراه کیسه هایی که پر کرده اند، بیاورند. وقتی وزیران نزد شاه آمدند به سربازانش دستور داد سه وزیر را گرفته، هر کدام را جداگانه با کیسه اش به مدت سه ماه زندانی کنند!

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت راهکار مدیریت)

ارسال شده در:
ادامه مطلب ادامه مطلب

انواع تعارض

یکشنبه 28 آذر 1395
11:10
امیرحسین ستوده بیدختی امیرحسین ستوده بیدختی
انواع تعارض

در دهه 1970 کِنِت توماس و رالف کیلمان پنچ سبک اصلی از مواجهه با تعارض را شناسایی کردند. آنها معتقد بودند که افراد، نوعاً دارای یک سبک حل تعارض ترجیحی هستند. با این حال، آنها به این نکته نیز اشاره کردند که هر یک از این سبک ها برای موقعیتی خاص، مناسبتر است. آنها ابزاری را ایجاد کردند که کمک می کند تا دریابید که در هنگام بروز تعارض، به چه شیوه ای تمایل دارید. انواع شیوه ها عبارتند از:

    رقابتی: افرادی که به این شیوه گرایش دارند، موضعی محکم اتخاذ می کنند و می دانند چه می خواهند. آنها معمولاً از موضع قدرت عمل می کنند.

    مشارکتی: افراد متمایل به این شیوه، سعی می کنند به نیازهای همه افراد درگیر در تعارض پاسخ بدهند. آنها می توانند بسیار قاطع عمل کنند اما به طور مؤثر همکاری می کنند و اذعان دارند که همه افراد مهمند.

    سازش کارانه: این افراد سعی می کنند راه حلی بیابند که همه طرف های درگیر را حداقل تا حدودی راضی کند.

    تطبیقی: فرد متمایل به این شیوه، نشان می دهد که مایل است نیازهای دیگران برآورده شود حتی به قیمت از دست رفتن نیازهای خودش. این افراد، قاطع نیستند اما تمایل زیادی به همکاری دارند.

    پرهیزجویانه: افرادی که به این شیوه گرایش دارند، سعی می کنند کاملاً از تعارض بگریزند. این شیوه با تفویض تصمیم گیری های بحث برانگیز، پذیرش تصمیمات پیش فرض، و تمایل به اینکه احساسات کسی جریحه دار نشود، شناخته می شود. در بسیاری از موارد، این رویکرد، ضعیف و ناکارآمد است.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management






ادامه مطلب ادامه مطلب

آیا ما هم معتاد هستیم؟

یکشنبه 28 آذر 1395
11:10
امیرحسین ستوده بیدختی امیرحسین ستوده بیدختی
آیا ما هم معتاد هستیم؟

روزی از دکتری دعوت شد تا در جمع معتادان به الکل سخنرانی کند. دکتر قصد داشت عملاً به افراد حاضر در آن جمع نشان دهد که نوشیدن الکل برای سلامتی بسیار مضر و خطرناک است.
او دو لیوان برداشت. در یکی از لیوان ها آب مقطر و در لیوان دومی الکل ریخت. سپس یک کرم خاکی را در لیوان آب مقطر انداخت. کرم آرام آرام شنا کرد و خود را به سطح آب رساند. آنگاه یک کرم خاکی دیگر داخل لیوان محتوی الکل خالص انداخت. کرم پیش روی همه تکه تکه شد.
دکتر رو به جمعیت کرد و پرسید چه نتیجه‌ای می‌توانند از این آزمایش بگیرند. یکی از حضار جواب داد: "اگر الکل بخورید، کرم وارد معده شما نمی‌شود!".

نکته: هنگامی که چیزی را، چه خوب و چه بد، باور داریم، سعی می‌کنیم به همه چیز از همان منظر نگاه کنیم. ما همان حرفی را می‌شنویم که خواهان شنیدنش هستیم و بر همان اساس نیز استنباط می‌کنیم، تا اینکه شکل عادت به خود بگیرد. مهم آن است که برای اتخاذ تصمیم عاقلانه، بر تمامی زوایای یک رخداد دقیق شویم.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت یکی بود)



ادامه مطلب ادامه مطلب

انواع تعارض

یکشنبه 28 آذر 1395
11:10
امیرحسین ستوده بیدختی امیرحسین ستوده بیدختی
انواع تعارض

در دهه 1970 کِنِت توماس و رالف کیلمان پنچ سبک اصلی از مواجهه با تعارض را شناسایی کردند. آنها معتقد بودند که افراد، نوعاً دارای یک سبک حل تعارض ترجیحی هستند. با این حال، آنها به این نکته نیز اشاره کردند که هر یک از این سبک ها برای موقعیتی خاص، مناسبتر است. آنها ابزاری را ایجاد کردند که کمک می کند تا دریابید که در هنگام بروز تعارض، به چه شیوه ای تمایل دارید. انواع شیوه ها عبارتند از:

    رقابتی: افرادی که به این شیوه گرایش دارند، موضعی محکم اتخاذ می کنند و می دانند چه می خواهند. آنها معمولاً از موضع قدرت عمل می کنند.

    مشارکتی: افراد متمایل به این شیوه، سعی می کنند به نیازهای همه افراد درگیر در تعارض پاسخ بدهند. آنها می توانند بسیار قاطع عمل کنند اما به طور مؤثر همکاری می کنند و اذعان دارند که همه افراد مهمند.

    سازش کارانه: این افراد سعی می کنند راه حلی بیابند که همه طرف های درگیر را حداقل تا حدودی راضی کند.

    تطبیقی: فرد متمایل به این شیوه، نشان می دهد که مایل است نیازهای دیگران برآورده شود حتی به قیمت از دست رفتن نیازهای خودش. این افراد، قاطع نیستند اما تمایل زیادی به همکاری دارند.

    پرهیزجویانه: افرادی که به این شیوه گرایش دارند، سعی می کنند کاملاً از تعارض بگریزند. این شیوه با تفویض تصمیم گیری های بحث برانگیز، پذیرش تصمیمات پیش فرض، و تمایل به اینکه احساسات کسی جریحه دار نشود، شناخته می شود. در بسیاری از موارد، این رویکرد، ضعیف و ناکارآمد است.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management






ارسال شده در:
ادامه مطلب ادامه مطلب

آیا ما هم معتاد هستیم؟

یکشنبه 28 آذر 1395
11:10
امیرحسین ستوده بیدختی امیرحسین ستوده بیدختی
آیا ما هم معتاد هستیم؟

روزی از دکتری دعوت شد تا در جمع معتادان به الکل سخنرانی کند. دکتر قصد داشت عملاً به افراد حاضر در آن جمع نشان دهد که نوشیدن الکل برای سلامتی بسیار مضر و خطرناک است.
او دو لیوان برداشت. در یکی از لیوان ها آب مقطر و در لیوان دومی الکل ریخت. سپس یک کرم خاکی را در لیوان آب مقطر انداخت. کرم آرام آرام شنا کرد و خود را به سطح آب رساند. آنگاه یک کرم خاکی دیگر داخل لیوان محتوی الکل خالص انداخت. کرم پیش روی همه تکه تکه شد.
دکتر رو به جمعیت کرد و پرسید چه نتیجه‌ای می‌توانند از این آزمایش بگیرند. یکی از حضار جواب داد: "اگر الکل بخورید، کرم وارد معده شما نمی‌شود!".

نکته: هنگامی که چیزی را، چه خوب و چه بد، باور داریم، سعی می‌کنیم به همه چیز از همان منظر نگاه کنیم. ما همان حرفی را می‌شنویم که خواهان شنیدنش هستیم و بر همان اساس نیز استنباط می‌کنیم، تا اینکه شکل عادت به خود بگیرد. مهم آن است که برای اتخاذ تصمیم عاقلانه، بر تمامی زوایای یک رخداد دقیق شویم.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت یکی بود)



ارسال شده در:
ادامه مطلب ادامه مطلب

فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب - مطالب ابر داستان مدیریتی

جستجو

آمار

آخرین بروز رسانی :

آرشیو

فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب - مطالب ابر داستان مدیریتی,مقالات و مسائل آب و فاضلاب، محیط زیست
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب است. |طراحی و توسعه:امیرحسین ستوده بیدختی|
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات